مسافر خانه

میم مسافر، مهمان موقت این مسافر خانه

دعوا بر سر اسم بچه ها

یکی نیست بیاید بپرسد حالتون خوبه؟از لحاظ روانی مشکل ندارید؟

۱ سال و چند ماه مانده تا عروسی کنید آن وقت سر اینکه چه کسی اسم بچه را انتخاب کند دعوا می کنید؟؟؟

همین امروز توافق کردیم اگر پسر باشد من انتخاب کنم و اگر دختر بود همسر اسمش را انتخاب کند.

خدایا عقل سالم عنایت فرما!

غافلگیر شدم

از غافلگیری بشدت بیزارم و بدم میاد دقیقا برعکس اون که این کار رو دوست داره و امروز با اومدنش غافلگیرم کرد و الان عصبی‌ام ولی دوست ندارم حال خوشش رو خراب کنم چند روز که بگذره بهش میگم یا شاید اصلا من تونستم باهاش کنار بیام.

الان این مسئله تحمل میشه یا انعطاف؟؟!

آسان نیست

انتظار رو میگم

خیلی هم آسون نیست ولی چاره ای هم نیست!

 

 

فردا قراره که‌ برم و سر بزنم به خانواده همسر در نبود خودش ، برای یه عصرانه ، بار اولم نیست که میرم خونشون توی مراحل آشنایی با خانواده رفته بودم‌، اما‌توی اتاقش نرفتم و تا خودش هم‌ نیاد نمیرم.

اینکه استرس دارم طبیعیه؟

همسران دعوا کنند خیلی ها باور کنند یا نکنند مهم نیست

آن حرفی را که نباید میزد را علی زد

من تا 6 دقیقع در حال تایپ ماندم

نوشت حرف بدی زدم؟

گفتم بله خیلی بد بود

گفت ناراحتت کردم

گفتم بله وافعا ناراحت شدم

گفت سکوتت به معنی قهر بود و دلخوری؟

گفتم بله

گفت پس چرا داری باهام الان حرف میزنی اگر قهری؟

گفتم درسته قهرم و ناراحت اما دلیلی نمیبینم که حرف نزنم اگر حرف نزدنم از کجا بفهمی که ناراحتم کردی و باید جبران کنی برام ؟

گفت معذرت می خوام

و .......

 

+واقعا وقتی سکوت میکنیم و ادا واطوار درمیاریم نباید انتظار داشته باشیم طرف مقابلمون بفهمه که اشتباه کرده ناراحتمون کرده و نیاز به توضیح جبران عذرخواهیش داریم.

شاید دل خوشی از مذاکره در دیپلماسی نداشته باشیم ولی باید باور کنیم و یاد بگیریم توی خونه حرف بزنیم با گفت گو و درک متقابل خیلی میشه زندگی رو شبیه گلستان کرد.

خاله خانم

دیشب مامان زنگ زد به خاله و گفت که مریم عقد کرده و ببخشید دعوتتون نکردیم به خاطر کرونا و .....

خیلی ناراحت شد از اینکه از اول خبر نداشت چه خبره ولی ناراحتی اصلیش وقتی پیش اومد که فهمید علی یه لیسانس ساده برق و الکترونیک داره و یه مغازه الکترونیکی داره و کارش برقکشی ساختمونه می دونید توقع داشت حالا که به پسر دکترش جواب رد دادم با یه فوق دکترا ازدواج کنم نه یه لیسانسه و برق کار ساختمون و تازه اونم سرباااز

اگر واکنش من رو میپرسید فقط بشدت خندیدم مامانم هم که ناراحت بود با خنده من خندش گرفت ، به مامان گفتم الان دوران خوشیمونه بیا به این جور حرف ها اهمیت ندیم دو روز دیگه بگذره خودشون یادشون میره ولی اگه بهش دامن بزنی شاید تا سالیانی نشه فراموش کرد و جبرانش کرد.

 

سردرگمی

بیاید از شیرینی ها و لذت های این دوران که همه ازش میگن بگذریم من همین الان میخوام برم بیرون خرید و نمیدونم دقیقا هزینه هام بر عهده کیه؟چند درصد پدر و چند درصد همسر؟درسته که سربازه اما سربازه شاغله مغازه داره در آمد داه شاگرد داره و اوضاعش خوبه اما الان ساکن خونه پدر هستم نه همسر  و پدرم هم اصلا از این اخلاق ها نداره بگه ازدواج کردی نمیدم اما نمی دونم چطور توضیح بدم یه حالت بلاتکلیفی داره و خب خیلی زود افتادم تو گرداب چه کنم چه کنم ....

آغاز دوران انتظار

بله رو دادم و انجامش دادیم و جناب همسرم یک ساعت پیش برگشت به تهران برای ادامه سربازی، 1 سال و هفت ماه فرصت دارم جهزیم رو با آرامش کامل بخرم.

آره بهتره به جای فکر کردن به انتظار به رنگ سرویس آشپزخونم باشم.

دیروز صبح روز خوبی بود جای خیلی از دوستان و اقوام توی اتاق عقد خالی بود تا صورتای شکفتمون رو ببینن.

جای حلقه توی دستم میخاره خب بهش عادت ندارم دیگه و همینطور از دیروز تا همین یک ساعت پیش که یه پسری که غریبه بود همیشه بزور تو چشماش نگاه کردی همیشه جلوش چادر سر کردی و وقتایی هم که باهاش حرف زدی جمع بستیش یک دفعه بشه نزدیک ترین آدم بهت....

یک دفعه دیگه جلوش چیزی سرت نباشه ، میخوای نگاش کنی ولی روت نمیشه ولی اون پررو تر از این حرفاست و هی خودش رو بهت نزدیک کنه و بخواد یه جایی گیرت بیاره تا بغلت کنه و تو هی از دستش در بری و دم رفتن هم جلوی همه توی گوشت بگه این دفعه جستی ولی دفعه دیگه نمیتونی و تو آب بشی از خجالت و ......

همه اینا قشنگه حتی استرس خجالت سرخ شدن و ....همشون خیلی قشنگن.

خب همین الان جناب همسر داره زنگ میزنه و رشته کلام از دستم در رفت و تا همین جاش رو منتشر میکنم :)

سرباز وظیفه علی

الان که دارم این را مینویسم تو در اتوبوس در راه همدان هستی و تا برسی چهار ساعت طول میکشد.

گوشی در دستم است و مدام پیام هایت در نوتیف را می خوانم اما سین نمیکنم

چون وقتی می خوانم که چقدر من رو میخوای من شرمنده تو و احساسم میشم که شک دارم به خودم که بتونم به پات بشینم و بمونم ......

خیلی دیوانه ای این چه پیامی است؟ این چه کاریه که اگر جواب مثبت بدهم از ذوق میخوای بری گنجنامه و هر کسی رو که روی پله های که در اولین قرار آشنایمون نشسته باشه رو دعوت کنی عروسیمون؟؟

هی پسر کروناست.

راستی میدونی خواهرت بهم پیام داده که با احساساتت بازی نکنم؟از وقتی سرباز شدی بیشتر هواتو دارن حتی مامانم و حتی بابام داره بهت حسودیم میشه

فردا شب

جناب نامزد سرباز است ، قرار بود درباره زمان ازدواج امشب با هم صحبت کنیم اما مرخصیش رو دیر بهش دادن و قرار شد برای فردا شب صحبت کنیم.

 و انصافا وقت کمیه برای تصمیم گیری نمی دونم همین امسال عقد کنیم و 1 سال و 7 ماه منتظرش بمونم و یا تمومش کنم یعنی بگم که رابطه تمام تا اتمام سربازی که دوباره برگردی و نمیدونم توی این مدت شاید نظرم عوض بشه و ازدواج کنم با کسه دیگه یا اصلا دیگه نخوام که ازدواج کنم یا اصلا اون نظرش عوض بشه و نخواد ازدواج کنه توی بد دو راهی ای موندم .

خانواده هم میگن هر تصمیمی من بگیرم کمکم میکنن.

اشتباه لُپی

خواهش میکنم به روم نیارید ک به جای موووسافرخانه نوشتم مااااسافرخانه آدرس وب رو منظورمه :)))))

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan